دست و دلنوشته های ممنوعه

خرید بک لینک
روزای خوب کماکان ادامه دارن :))الانم منتظرم که خبر بده من باید برم بیرون بهش برسم یا میاد دنبالم بریم بیرونقبل افطار میخواستیم بریم از ساعت 5 گوشیشو جواب نمیداد هی میگه درگیرم درگیرمالانم حقیقتا نمیدونم برنامه چیه :))خبببتو این فاصله بگم که روزای خوبی داریم حقیقتاباهم خوبیم و باهم خوبیمینی هم دست و دلنوشته های ممنوعه...

ما را در سایت دست و دلنوشته های ممنوعه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 123 تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 22:11

لعنتی هوا خیلی خوب شده.یه جوری که آدم چه خوشحال باشه چه ناراحت میتونه بمیرهصدای پرنده ها میاد.صدای طبیغت میاد.صدای باد میاد یه وقتایی.و بوی خورشیدزنده بودن تو این هوا هم البته حس خوب و قشنگیهامممآها میخواستم دیروزو بگمدیروز از اونجا شروع شد که رفتم دنبالش باهم رفتیمطبق معمول من دیر رسیدم :)) و دست و دلنوشته های ممنوعه...

ما را در سایت دست و دلنوشته های ممنوعه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 144 تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 22:36

امشب برای بار دوم در طول رابطه مون نیومدی سر فوتبال شرط ببندیم باهماممم و گفتی حالت خوب نیستو گفتی که صحبت نکنیمینی من داشتم قربون صدقه ت میرفتم و دلیل رو جویا می شدمتو خیلی بد بهم گفتی که همیشه اینجوری میشه که تو حوصله نداری و من ناراحت میشم و دعوا میشهپس پاشم برم که به اونجاها نرسهاما این خی دست و دلنوشته های ممنوعه...

ما را در سایت دست و دلنوشته های ممنوعه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 104 تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 22:36

دیشب انقد خوب بودیم باهم.داشتیم حرف میزدیمبعد یهو چی شد؟من رفتم خونه مادربزرگم اون دیر جواب داد من چیز کردم خودموبعد که اومدم یکم فضا سنگین تر بود البته ولی بازم خوببعد گفت حالش بدهمن گفتم شنونده میشم حرف بزنهبعد کم کم بحث شداصا بحث ما هم نبود.داشتیم بحث انتزاعی در مورد شرایط دنیا در 5000سال ت دست و دلنوشته های ممنوعه...

ما را در سایت دست و دلنوشته های ممنوعه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 114 تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 22:36

دیشب عجب شبی بود

با اینکه همو ندیدیم

با اینکه آخر شب فقط تلگرامی صحبت کردیم

ولی کلییی مهربون بود

کلییی خوشحال بودیم

کلیییی لذت بردیم از حرف زدن با هم

با حال خیلیییی خوبی خوابیدم

و خوابشو دیدم

خدایا شکرت

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 11:20 توسط امیر |
دست و دلنوشته های ممنوعه...

ما را در سایت دست و دلنوشته های ممنوعه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 114 تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 22:36

آخ لعنت به من که نیومدم اتفاقات دو روز خوب رو بنویسم اینجااز کجا شرو شد؟روز جمعه مناظره؟آره آرهروز قبلشم همو دیده بودیمروز پنجشنبه چیکار کرده بودیم؟ای بابا چرا یادم نمیادپنجشنبه کجا رفتیم؟آقاااا دیگههههعجبببخب زیاد دارم بهش فک میکنم یادم نمیادولی خلاصه پنجشنبه روز فوق العاده ای بودخیلی زیا دست و دلنوشته های ممنوعه...

ما را در سایت دست و دلنوشته های ممنوعه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 119 تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 22:36

دیروزم باز خیلی خوب بود.یعنی افتاده بودیم رو دور خوب بودن و چقدر خوب بودیم و چقدرر دنیا قشنگ بود و چقدر خوشرنگ بود و چقدر زیبا....دیروز اس داده بود که چقدر هوا خوبه بریم طرقبه راه بریم.ظهر اول میخواستیم با م.ذ و عرفان بریمبعد میخواستیم با متین و ن. بریمبعد هیچکس نیومد تصمیم گرفتیم با عماد بریمرف دست و دلنوشته های ممنوعه...

ما را در سایت دست و دلنوشته های ممنوعه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 124 تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 22:36

عجیب است و غریبغریب است و عجیبدیروز اس داد بهم.گفت ببخشید که چیزی که برات خیلی مهم بود رو مورد سوال قرار دادمحرفش منطقی بود.و خیلی انسانی.و زیاده انسانی!من یادم نیست چی جواب دادم.واقعا یادم نیست.احتمالا مثلا گفتم که میترسم حالت خوب نباشه و ممنون که مسیج دادیولی بعدش جواب ندادشاید توقع داشت حالا دست و دلنوشته های ممنوعه...

ما را در سایت دست و دلنوشته های ممنوعه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 118 تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 22:36

داشتم ناخنامو سوهان میکشیدم که مث آدم بزنمحواسم نبود تو فکر و خیال بودم گند زدمسیم گیتار تو ناخنم گیر میکنه قشنگاون دست دیگمم یه جوری گرفتم نصف دستمم باهاش رفت :))دلم برات تنگهبرای روزی که باهم رفتیم عرفان رو گذاشتیم کلاسشکه زندگی دوباره لبخند زدحالا من باید بهت اس بدم؟جواب مثبتهولی کی این دست و دلنوشته های ممنوعه...

ما را در سایت دست و دلنوشته های ممنوعه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 122 تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 22:36

همه ی روزای نبودنم اینجا باز نشون میده که اوضاع چقد خوب بوده

چقد هی باهم بودیم و چقد باهم تو روزای انتخابات همدل بودیم و به خاطر من چقد ستاد اومد

ولی

حضور الانم تو این ساعت نشون میده یه چیزی شده :))

خیلی جدی نیست

حالش از بوس و اینا بهم میخوره :))

دلم گرفته ولی مشکل حادی نیست

...

+ نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 1:17 توسط امیر |
دست و دلنوشته های ممنوعه...

ما را در سایت دست و دلنوشته های ممنوعه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 116 تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 22:36

صفحه بندی